در روزهایی که حدود ۴.۵ تا ۴.۶ میلیون تن کالای اساسی در گمرکات، بنادر و مبادی ورودی کشور در مسیر ترخیص قرار دارد، ماجرای توقف ۳ هزار تن کنجاله سویا نشان میدهد مسئله ترخیص فقط به عبور کالا از یک مرحله اداری محدود نمیشود. پشت هر روز تأخیر، مجموعهای از هزینههای مستقیم و غیرمستقیم شکل میگیرد؛ از دموراژ و هزینه انبارداری گرفته تا خواب سرمایه و تأخیر در رسیدن نهاده به زنجیره تولید.
به گزارش تتانیوز، طبق گزارش منتشرشده از بازدید رئیس قوه قضاییه از یک بندر خشک، بیش از ۱۰ هزار تن کنجاله سویا توسط شرکتی وابسته به وزارت جهاد کشاورزی وارد کشور شده که حدود ۳ هزار تن آن هنوز تخلیه نشده و برای این بخش، هزینه دموراژ به صورت روزانه پرداخت میشود.
اما درباره علت توقف، روایت واحدی وجود ندارد. مسئول گمرک مربوطه، نبود اظهارنامه را مطرح کرده و در مقابل، مسئول شرکت واردکننده از نبود برخی مجوزها و کمبود فضای کافی در بندر خشک گفته است. بنابراین، بدون ورود به داوری درباره اینکه کدام طرف مسئول اصلی این توقف بوده، یک واقعیت روشن است: کالا وارد کشور شده اما هنوز نتوانسته مسیر خود را تا مرحله تخلیه و ورود به زنجیره مصرف کامل کند.
هزینهای که در آمار ترخیص دیده نمیشود
وقتی از «هزینه ترخیص» صحبت میکنیم، معمولاً توجه روی حقوق و عوارض، هزینههای گمرکی یا هزینههای حمل متمرکز میشود؛ در حالی که تأخیر، هزینههای دیگری هم ایجاد میکند.
دموراژ یکی از روشنترین نمونههاست. در پرونده کنجاله سویا، اصل پرداخت روزانه دموراژ صراحتاً اعلام شده، اما رقم آن و مدت دقیق توقف در گزارشهای منتشرشده مشخص نشده است. بنابراین نمیتوان رقم مشخصی برای خسارت این محموله اعلام کرد؛ با این حال، روشن است که طولانی شدن توقف، هزینهای ایجاد میکند که در قیمت اولیه خرید کالا وجود نداشته است.
در کنار دموراژ، انبارداری و جابهجاییهای اضافی نیز میتواند هزینه ایجاد کند. از سوی دیگر، سرمایهای که برای خرید و حمل کالا هزینه شده تا زمان تعیین تکلیف محموله عملاً درگیر یک فرایند طولانیتر میشود.
برای کالاهای اساسی، مسئله فقط هزینه واردکننده نیست. هرقدر فاصله میان ورود کالا به کشور و رسیدن آن به مصرفکننده یا واحد تولیدی بیشتر شود، زنجیره تأمین نیز با یک لایه اضافی از هزینه و زمان مواجه خواهد شد.
۴.۶ میلیون تن؛ مقیاس مسئله را بزرگتر میکند
رئیسکل گمرک ایران اخیراً اعلام کرده حدود ۴.۵ تا ۴.۶ میلیون تن کالای اساسی در گمرکات، بنادر و مبادی ورودی در حال طی فرآیند ترخیص است. غلات، نهادههای دامی، روغن، دارو و تجهیزات پزشکی از جمله کالاهایی هستند که در مسیر سبز قرار گرفتهاند تا روند ترخیص آنها سریعتر انجام شود.
در چنین حجمی، حتی کاهش بخشی از زمان توقف میتواند از منظر لجستیکی اهمیت داشته باشد؛ اما عکس این موضوع هم صادق است: هر گلوگاهی که باعث ماندگاری غیرضروری کالا شود، میتواند هزینههایی را در بخشهای مختلف زنجیره ایجاد کند.
به همین دلیل، مسئله اصلی فقط این نیست که چه میزان کالا ترخیص شده است؛ بلکه باید دید هر تن کالا چه مدت در مسیر ترخیص باقی میماند و این زمان چه هزینهای به تجارت کشور تحمیل میکند.
فاصله ۷۳ ساعت تا یک ترخیص واقعی
در هفتههای اخیر، گمرک از کاهش میانگین زمان ترخیص کالا از ۱۴۳ ساعت به ۷۳ ساعت خبر داده است؛ یعنی این شاخص تقریباً نصف شده و به هدف سهروزه نزدیک شده است.
این کاهش، از منظر تسهیل تجارت اهمیت دارد؛ اما یک نکته دیگر هم باید مورد توجه قرار گیرد: میانگین کشوری الزاماً به این معنا نیست که همه محمولهها با همین سرعت ترخیص میشوند.
پرونده کنجاله سویا دقیقاً یک نمونه از همین تفاوت است. یک شاخص میانگین میتواند روند کلی را نشان دهد، اما برای سیاستگذار، شناسایی مواردی که بسیار بیشتر از میانگین در بندر، گمرک یا انبار متوقف میشوند، اهمیت جداگانهای دارد.
به بیان دیگر، مرحله بعدی سیاست تسهیل تجارت میتواند از «کاهش میانگین زمان ترخیص» به سمت شناسایی و حذف توقفهای غیرعادی حرکت کند.
هزینه پنهان، فقط در قیمت کالا ظاهر نمیشود
یکی از خطاهای رایج در تحلیل هزینههای تجارت این است که تمام اثر تأخیر را مستقیماً در قیمت نهایی کالا جستوجو کنیم.
در واقع، بخشی از هزینه ابتدا در حساب واردکننده یا صاحب کالا ظاهر میشود؛ بخشی در هزینههای لجستیکی و بندری؛ بخشی در خواب سرمایه و در نهایت، بسته به شرایط بازار و زنجیره توزیع، ممکن است به هزینه تمامشده تولید یا عرضه منتقل شود.
در کالاهای اساسی و نهادههای دامی، اهمیت این موضوع بیشتر است، زیرا کالا قرار نیست در انبار یا بندر باقی بماند؛ باید به سرعت وارد زنجیره تولید و مصرف شود.
بنابراین، هر روزی که از زمان ورود کالا تا رسیدن آن به مصرف واقعی کم شود، فقط یک شاخص گمرکی بهبود پیدا نکرده است؛ بخشی از هزینه مبادله نیز حذف شده است.
مسئله بعدی؛ اندازهگیری هزینه تأخیر
اکنون که کاهش زمان ترخیص به یکی از محورهای اصلی سیاست تسهیل تجارت تبدیل شده، شاید مرحله بعدی این باشد که در کنار شاخص «مدت زمان ترخیص»، شاخص دیگری نیز بهصورت مستمر رصد شود: هزینه ناشی از توقف کالا.
این شاخص میتواند نشان دهد توقف کالا در هر مرحله چه هزینهای ایجاد میکند و کدام دستگاه یا فرآیند بیشترین زمان را به زنجیره واردات تحمیل میکند.
در پرونده کنجاله سویا، اختلاف روایت درباره اظهارنامه، مجوزها و ظرفیت بندر نشان میدهد که گلوگاه لزوماً در یک نقطه ثابت قرار ندارد. ممکن است کالا از نظر یک دستگاه آماده ترخیص باشد اما در مرحله دیگری متوقف بماند.
به همین دلیل، کاهش زمان ترخیص زمانی اثر کامل خود را نشان میدهد که تمام زنجیره از صدور مجوز و اظهار کالا تا تخلیه، ترخیص و حمل به مقصد، با یکدیگر هماهنگ شود.
از «ترخیص سریع» تا «هزینه کمتر تجارت»
سیاست تسریع ترخیص کالاهای اساسی اکنون با قرار گرفتن این کالاها در مسیر سبز و اجرای طرحهایی مانند مدیریت هماهنگ مرزی و حمل یکسره دنبال میشود.
اما ماجرای ۳ هزار تن کنجاله سویا یک نکته مکمل را یادآوری میکند: سرعت ترخیص فقط زمانی برای اقتصاد ارزش ایجاد میکند که در نهایت به کاهش زمان و هزینه واقعی رسیدن کالا به زنجیره تولید و مصرف منجر شود.
در شرایطی که میلیونها تن کالای اساسی در مسیر ترخیص قرار دارد، شاید یکی از مهمترین پرسشها دیگر این نباشد که «چقدر کالا ترخیص شد؟» بلکه این باشد که چند روز از زمان و چه میزان از هزینه تجارت را میتوان با حذف گلوگاههای اداری و عملیاتی کاهش داد؟
برای اخبار بیشتر به صفحه اصلی «تتانیوز» مراجعه کنید.

